سرويس ميشم يه شبايي مثل امشب، دلم ميخواد سر روي سينت بگذارم و با صداي قلبت بخوابم، پيش خودم ميگم مگه اينهمه دور نبودي خب همونكارارو بكن ، ميگه آخه نداشتمش اون موقع، ميگم خب ببين ! الان داريش فقط بايد صبر كني، ميگه نميدونم سختره يا آسونتر وقتي نداريش و نيست يه درده وقتي داريش و نيست يه درد. ميگم ديگه بهونه مياريا اومدني بود كه داريش الانم زمااان فقط زمان بده ديگه هست ، ميگه باشه .
اما روشو ميكنه اونورو خيره ميشه به ديوار
كلافم ميكنه گاهي ، دلم ميخواد بگذارمش تو چمدون بعد كه اومدي بياريش خودت
برچسب: اين نيز ميگذرد,این نیز میگذرد,
نویسنده: کیانوش خلیلی
تاريخ: دوشنبه
6 دی
1395 ساعت: 2:14